نمی دونم از بیمارستانه یا از چیز دیگه ! از دیروز صبح دچار یه ویروس شدم که عوارضش سردرد و سر گیجه و منگی وتب و مشکلات گوارشیه. سرم خیلی درد میکنه دارو هم خوردم ولی بهتر نشده  مواظب خودتون باشید خوشگلای من ببخشید که وقت نمی کنم براتون نظر بذارم.


بعدا نوشت: برادر بزرگه یه ساعت پیش اومده بود و در مورد من ! حرف زد. گفت که خانواده ی همسر اینده ! باهاش حرف زدن و تصمیم گرفتن که عقد ۵ شنبه رو عقب نندازن چون حال بابا به این زودیا خوب نمیشه !!! فردام قرار گذاشتن که من با مرده برم ازمایشگاه  ! من اصلا نمیخوام که ازدواج کنم. زیربار نرفتم و اونم شروع کرد به دعوا. نه اون کوتاه میاومد نه من. اخرم محکم زد تو صورتم و رفت  دلم میخواد برگردم تهران، زندگی تو خوابگاه و پانسیون اونقدرام بد نخواهد بود ولی می ترسم، نمیخوام قید همه چیزو بزنم، دیگه کشش ندارم. نمیدونم چی کار کنم؟ نمی دونم.

منبع : زندگی دوست داشتنی منویروس منبع : زندگی دوست داشتنی منویروس منبع : زندگی دوست داشتنی منویروس منبع : زندگی دوست داشتنی منویروس منبع : زندگی دوست داشتنی منویروس
برچسب ها :